مینیمال به سبک ایرانی
«آن که باد میکارد» نوشته احمد طبایی، مجموعهای است از 31 داستان کوتاه یا به قول خود نویسنده داستانک که نشر آوای کلار آن را منتشر کرده است. عناوین بعضی داستانها عبارتند از: آرامش در حضور دیگری، خشم خاموش، تلخ و شیرین، انتقالی، آتشبس، تنگنا، سگ هار، فراموشی و....
داستانهای این مجموعه بسیار کوتاه و عمدتا یک یا یکونیم صفحهای هستند و داستان به خلاصهترین شکل ممکن در آنها روایت میشود. این خلاصه شدنها که برداشتی از مفهوم مینیمال در داستاننویسی است گاه بهقدری در داستانها پررنگ میشود که به اصل رسالت داستانگویی لطمه میزند و در نهایت داستانی بیسروته را باقی میگذارد. البته در کل بین داستانهای کتاب، داستانهایی هستند که در خاطر خواننده جا خوش میکنند و حتی ممکن است دهن به دهن بگردند.
داستانکهای این کتاب همگی یک ویژگی مهم دارند و آن تصویری بودن آنهاست که به نظر میرسد نویسنده توانسته با حذف زواید و تصویر دادن از فضای اتفاقها، موضوع اصلی را بگوید و این قدرت نویسنده را که خود روزنامهنگار هم هست و با قلم بیگانه نیست، نشان میدهد.
به یکی دو جمله از متن کتاب توجه کنید: «از ایستگاه بیرون آمدم اما هنوز چند قدمی بیشتر نرفته بودم که احساس کردم سایهای پشت سرم حرکت میکند. همانطور که میرفتم، برگشتم و نگاهش کردم. خودش بود. همان پیرمرد ورچروکیده که انگار داشت تعقیبم میکرد...» یا جمله پایانی داستان پاداش که یکی از زیباترین داستانکهای این مجموعه است: «چندی بعد، از جای هر زخم بر تن دشت، یک گل سرخ رویید و اینک، دشت از گلهای سرخ پوشیده بود.» هرچند که جمله از نظر دستوری غلط است و اگر میگوییم اینک پس باید در انتهای جمله «است» بگذاریم تا جمله بشود «... و اینک، دشت از گلهای سرخ پوشیده است».
گذشته از این ایرادات کوچک، کتاب بسیار خوب و خواندنی است و کوتاه بودن داستانها نعمتی است که همراه داشتن و خواندن آن را در هر فضایی ممکن میکند.
بهمن محمدی ـ ضمیمه کرگدن روزنامه اعتماد شماره 38