دوست شاعری که مجموعهای از اشعارش را آماده چاپ دارد، تعریف میکرد که به چند ناشر معتبر و سرشناس غیردولتی برای انتشار کتابش مراجعه کرده است. پس از آنکه موضوع را با آنها در میان میگذارد، در بدو امر از او میپرسند که اشعار کتاب، در چه قالبی سروده شده است؟ جواب میدهد قالبهای کلاسیک و نیمایی. اما با این بهانه که ما فقط شعر سپید منتشر میکنیم، حتی از دریافت کتاب هم خودداری میکنند! و وقتی با اعتراض او مواجه میشوند که «شما کتاب را نخوانده، آن را رد میکنید» تقصیر را به گردن مخاطبان و جامعه ادبی میاندازند.
البته اگر منصف باشیم، این استدلال دور از واقعیت است، چراکه هنوز هم ذائقه شعری بدنه جامعه ایرانی، شعرهای کلاسیک را بیشتر میپسندد و در میان قشر تحصیلکرده و دانشگاهی هم شعر نیمایی نسبت به شعر سپید از مقبولیت بیشتری برخوردار است که فروش بالای کتابهای شاعران نیماییسرا همچون فروغ فرخزاد، سهراب سپهری، اخوانثالث، فریدون مشیری، نادر نادرپور، شفیعی کدکنی و... خود گواهی بر این مدعاست. اما بدون شک، شعر سپید در میان شاعران آوانگارد که البته گروهی از آنان در طی چند سال اخیر جامه روزنامهنگاری بر تن کرده و اداره صفحات ادبی تعدادی از نشریات را بر عهده دارند، طرفدار زیادی دارد.
حال چنانچه یک مقایسه حتی سرانگشتی صورت گیرد، مشخص میشود که شمار دوستداران اشعار کلاسیک و نیمایی به مراتب، بیشتر از علاقهمندان به اشعار سپید است و ناشران هم که طبعا بیش و پیش از هرچیز، بازار برایشان اولویت دارد، میبایست انتشار مجموعه شعرهای کلاسیک و نیمایی را در دستور کار خود قرار دهند نه شعرهای سپید را. اما این ناشران را چه شده که به قول معروف «شناکردن در خلاف جریان آب» را انتخاب کردهاند؟ برای پاسخ به این پرسش، ابتدا لازم به یادآوری است که در حال حاضر انتشار کتابهای ادبی ـ به ویژه ادبیات جدی و فاخر ـ به طور عام و مجموعههای شعر به طور خاص، چندان به صرفه نیست چراکه این کتابها در مقایسه با کتابهایی چون روشهای موفقیت، رازهای زیبایی و... به هیچ وجه از فروش و سودآوری بالا برخوردار نیستند. از این رو، اندک ناشرانی که هنوز اقدام به نشر این گونه کتابها میکنند، اغلب یا بر اساس علاقه شخصی است و یا به دلیل قدمت زیاد و شهرتی که در این عرصه کسب کردهاند.
به نظر میرسد که ایندست ناشران، پس از ارزیابی شرایط و با عنایت به اینکه بحث سودآوری و حتی بازگشت سرمایه در موضوع شعر، چندان محلی از اعراب ندارد، گزینه دیگری را برگزیدهاند. اینکه به جای در نظر گرفتن علایق و نیازهای بدنه جامعه و نیز محافل آکادمیک و دانشگاهی، تمایلات روزنامهنگاران ادبی و اصحاب رسانه را برای انتشار مجموعههای شعر، معیار قرار دهند و تنها بر روی شعر سپید سرمایهگذاری کنند. در مقابل نیز این امکان را بیابند تا با معرفی و نقد کتابهایشان در مطبوعات و رسانهها، از اعتبار و شهرتی بیش از پیش برخوردار گردند. در عین حال با انتشار مجموعه شعرهای سطحی و بیارزش، البته با سرمایه شخصی شاعرانی که تنها به واسطه همان شهرت و اعتبار رسانهای، به آنها مراجعه میکنند، هزینههای خود را پوشش داده و به سود اقتصادی هم دست یابند. غافل از آنکه در این میان بازنده اصلی، شعر است و نتیجه طبیعی این روند، بیاعتمادی و دلزدگی بیش از پیش مخاطبان شعر.
شاید در کوتاه مدت، این ناشران با استمرار این رویه، بتوانند به بقای خود ادامه دهند، اما بیتردید در درازمدت با مشکل مواجه خواهند شد. چراکه به هر ترتیب، مخاطب ادبیات و شعر، مردم هستند و چنانچه کتابهای شعر پیوند خود را با جامعه بگسلند، با بیاعتنایی مخاطبان روبرو خواهند شد و اولین پیامد این چرخه معیوب، عدم انتشار مجموعههای شعر خواهد بود.
احمد طبایی ـ روزنامه آرمان شماره ۱۸۱۹
چندی پیش در یک نشست ادبی که به منظور رونمایی از کتاب «کشف لحظه» (گزیده آثار صد داستانکنویس) برگزار شد، خانم بلقیس سلیمانی ـ داستاننویس ـ به مخالفتهای شدیدی اشاره کرد که از جانب برخی اهالی ادبیات با داستانک ابراز میشود. (گزارش مهر از این نشست)
ایشان در ضمن صحبتهایش نکته جالبی را بیان کرد که جای تامل دارد. اینکه: «زیاد به من میگویند که شما سوژههایت را با این نوع نوشتن (داستانک) شهید میکنی!»
به نظر میرسد تنها همین یک جمله، میتواند گویای بر حق نبودن و سستی استدلال منتقدان داستانکنویسی باشد. چراکه اگر نویسنده، حرفی برای گفتن داشته باشد و نیز بر کار خود مسلط باشد، نیازی به لفاظی و پرگویی و به اصطلاح کش دادن داستان ندارد، بلکه سیر داستان، خود تعیینکننده حجم آن خواهد بود. از این گذشته، اگر حجم یک اثر ادبی را معیار کیفیت و اصالت آن بدانیم، پس رباعیات خیام در قیاس با مثنویهای چندصد بیتی فلان شاعر درجه چندم، فاقد ارزش خواهد بود!
باز غفلت زد شبیخونی دگر در خوابمان
مرگ را نوشید بر دست پدر، سهرابمان
سایهی هول است و قید از ما نمی گیرد ز پای
تا دهان گورها، در خود، نگیرد قابمان
ماهیان تشنه را بلعید ماهیخوار و... باز
سوی مسلخ میبرد، با وعدهی تالابمان
کشتی نوح است، میگویند و بر موج فریب
میکشاند ناخدا، تا ورطهی گردابمان
معجزی روشن، چو ماه نخشب آوردیم و... هیچ
نیست فرجامی، به پایان، جز خم تیزابمان
میفریبند این رسنکاران، به نام مهر و ماه
روز با پیه سوز و، شب با کرمک شبتابمان
در سرابستان، به جرم تشنگی، میافکند
در همان جایی که نی افکند عرب، غرقابمان
تنگچشمی بین، که حاتمشهرگان، حتی کفی
نان نمیبخشند تا از رخ نریزند آبمان
بر نمیتابد شراری خرد را خشم زئوس
تا چراگاه کلاغان میکند پرتابمان!
علیرضا طبایی ـ مجموعه شعر «شاید گناه از عینک من باشد»
نوزدهمين نشست «عصر روشن» با ميزگرد «بحثي دربارهي جايزههاي ادبي» برگزار ميشود.
به گزارش بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ایسنا)، در اين نشست كه با داستانخواني نويسندگاني چون فرشته نوبخت، مريم منصوري، آيدا مرادي آهني و احمد طبايي همراه خواهد بود، محمدهاشم اكبرياني، احمد غلامي و عليرضا بهرامي (دبير نشستهاي عصر روشن) در ميزگردي، به بحث دربارهي موجوديت و واقعيتهاي جايزههاي ادبي از منظرهاي مختلف ميپردازند.
احمد غلامي، باني و دبير جايزهي منتقدان و نويسندگان مطبوعات است كه تاكنون 10 دوره از آن به انجام رسيده است. هاشم اكبرياني نيز باني و دبير جايزهي شعر خبرنگاران است كه دورهي ششم آن در حال برگزاري است. عليرضا بهرامي هم از مؤسسان و داوران همين جايزهي عمومي است.
همچنين داستانخوانيهاي اين نشست همچون برخي نشستهاي ديگر «عصر روشن»، به نمايندگاني از نسل نو داستاننويسي ايران اختصاص يافته است. تا كنون، مجموعههاي داستان «دو كام حبس» از مريم منصوري، «مرغ عشقهاي همسايهي روبهرويي» و «كلاغ» از فرشته نوبخت و «پونز روي دم گربه» از آيدا مرادي آهني به علاقهمندان ادبيات داستاني عرضه شده است. همچنين از احمد طبايي داستانهاي مينيمال مختلفي در نشريات ادبي انتشار يافته است.
نوزدهمين نشست از سلسله نشستهاي فرهنگي «عصر روشن» از ساعت 16 روز پنجشنبه ( 10 آذرماه جاري) در نشاني: تهران، خيابان سميه، نرسيده به تقاطع مفتح، كتابسراي روشن، برگزار خواهد شد.
آسمان سیاه و تبدار یكریز میغرید و دانههای باران را بر سر و روی شهر خسته و عابرانش میكوبید. رهگذران سراسیمه به این طرف و آن طرف میرفتند تا هرچه زودتر سرپناهی امن پیدا كنند و در آن آرام گیرند. اما در گوشهای از خیابان، زنی سالخورده، پسرك عقبماندهای را كه با هر غرش آسمان، رعشه بر تنش میافتاد، محكم در آغوش گرفته بود...
احمد طبایی ـ روزنامه فرهیختگان شماره ۶۶۶
به گزارش خبرنگار مهر، این نشریه در شماره جدید خود به معرفی «دینا منگستو» نویسنده اتیوپیایی و برنده جوایزی ادبی مانند کتاب لسآنجلس، دیلن توماس، فمینا، کتاب برگزیده گاردین، کتاب برگزیده نیویورک تایمز و بورس داستان لنان پرداخته است.
«گلستانه» همچنین به بهانه درگذشت «لوسین فروید» نوه زیگموند فروید و نقاش و مجسمهساز مشهور در سن 88 سالگی، نگاهی به زندگی و آثار متنوع او انداخته است.
این مجله همچنین در مطلبی با عنوان «تجددگرای سنتپژوه» به قلم بهاءالدین خرمشاهی کتاب «شمس مولانا» نوشته عباس کیارستمی را معرفی و بررسی کرده است.

در شماره جدید «گلستانه» همچنین گفتگویی با کازوئو ایشی گورو ترجمه و منتشر شده است.
این نشریه همچنین به انتشار گفتگوی دایان اوسون با جان آپدایک و نیز انعکاس مطالبی درباره جان بنویل به بهانه اعطای جایزه کافکا در سال 2011 به او و مقالهای درباره فیلیپ راث به مناسبت اعطای جایزه من بوکر به او دست زده است.
اشعار و داستانهایی از اهالی ادبیات کشورمان مانند فرشته پناهی، علیرضا اجلی، احمد طبایی، سعید امیری، مهلا ابراهیمی، سهیل دولتآبادی و ساینا نوروزی دیگر مطالب «گلستانه» را تشکیل میدهند.
شماره صد و چهاردهم این نشریه در 100 صفحه و با بهای 3000 تومان به روی دکههای مطبوعات آمده است.
ابر سیاهی که آسمان را گرفته بود، هوا را گرگ و میش نشان میداد. هرازگاهی باد سردي میوزید که سرما را تا مغز استخوان فرو میکرد و شاخ و برگ درختان را با سر و صدا به در و دیوار میکوبید. قطرات ريزي كه گهگاه بر زمين ميريخت، از رگبار تندي كه در پيش بود، خبر ميداد...
رگبار كه باریدن گرفت، كبوتري خسته و زخمي، به زحمت پر كشيد و پشت پنجرهي اتاقي پناه گرفت. اتاق گرم و روشن بود و کبوتر با اشتیاق هرگوشهي آن را ورانداز میکرد که ناگهان، چشمش افتاد در چشم قناری کوچکی که در قفس کنار پنجره زندانی بود و لحظهای نگاهشان با هم آمیخت.
قناری بیدرنگ رویش را برگرداند.
احمد طبايي ـ روزنامه فرهیختگان شماره ۶۲۲
روی صندلی جابهجا شد و ساعتش را نگاه کرد. هنوز نیم ساعتی تا مقصد، مانده بود. فکر مناقصه بزرگ یک لحظه هم رهایش نمیکرد. مناقصهای که پیروزی در آن، نه تنها زندگی خودش، بلکه زندگی همکارانش را هم دگرگون میکرد، اما حس امید توام با دلهره، به نظرش آزاردهنده بود.
تصمیم گرفت مدارک لازم برای شرکت در مناقصه را یک بار دیگر مرور کند تا شاید افکارش متمرکز شود و قدری آرامش پیدا کند. کیف سامسونت را روی زانوانش گذاشت و آن را باز کرد. همانطور که مشغول زیر و رو کردن کاغذها بود، ناگهان هواپیما تکان سختی خورد و چراغهایش یک لحظه خاموش و روشن شد.
پس از لحظهای بهت و سکوت، صدای همهمه مسافران که وحشتزده از یکدیگر علت را میپرسیدند، مانند بمبی در فضای هواپیما منفجر شد. مهمانداران سراسیمه خود را به مسافران رساندند و آنها را به آرامش دعوت کردند، اما بیفایده بود. تا اینکه صدای مضطرب کاپیتان، بار دیگر سکوت را حکمفرما کرد:
ـ مسافرین محترم توجه فرمایید! مسافرین محترم توجه فرمایید! این کاپیتان است که با شما صحبت میکند. متاسفانه هواپیما دچار نقص فنی شده است! لطفا آرامش خود را...
هنوز پیام کاپیتان تمام نشده بود که صدایش در ميان گریه و زاری مسافران گم شد. سرمهماندار که میکوشید آنها را دلداری دهد و آرام کند، با فریادهای اعتراض روبر شد:
ـ نقص فنی یعنی چی؟ هواپیما چه مرگش شده؟
و او با صدایی لرزان پاسخ داد:
ـ یکی از موتورهای هواپیما از کار افتاده!
با تکان دوم که شدیدتر از تکان قبلی بود، کیف سامسونت از روی زانوانش افتاد و همه کاغذها و مدارک، در کف هواپیما پخش و پلا شد، اما آنقدر شوکه بود که اصلا متوجه نشد. ترس و اضطراب، توان حرکت را از او گرفته بود. انگار تمام بدنش فلج شده بود. عرقی که سرمای آن تا مغز استخوانش را میسوزاند و صدای ناله و زاری مسافران که چون پتکی، مدام بر سرش فرود میآمد، برایش تنها نشانههای زندگی بودند که آن هم به پایان نزدیک میشد.
ناخودآگاه چشمانش را روی هم گذاشت. دیگر هیچ صدای آزاردهندهای نمیشنید. صدا، تنها صدای کودکی بود که با لحن کودکانه از مادرش میپرسید:
ـ مامان! اونجا که نوشته: «ما از رگ گردن به شما نزدیکتریم» یعنی چی؟!
ـ یعنی هیچ کس به اندازه خدا، به آدمها نزدیک نیست!
و صدای کاپیتان بار دیگر در فضای هواپیما پیچید:
ـ مسافرین محترم توجه فرمایید! مسافرین محترم توجه فرمایید! این کاپیتان است که با شما صحبت میکند. خوشبختانه نقص فنی هواپیما برطرف شده است! لطفا آرامش خود را حفظ نمایید...
احمد طبایی ـ هفتهنامه جوانان امروز شماره ۲۱۵۱
زنده یاد عمران صلاحی در سکانسی از فیلم مستندی که به زندگی و شخصیت احمدرضا احمدی میپرداخت، نقل قولی از او بیان کرد با این مضمون: «این روزها مجموعههای شعر مخاطب زیادی ندارد. برای فروش کتابهایمان باید آنها را به علی دایی و هدیه تهرانی بدهیم تا برایشان مقدمه بنویسند».
اولین بار که چنین حرفی را شنیدم، برایم غیرمنتظره بود. حتی اگر این حرف از دهان جوانکی که به تازگی خود را شاعر خطاب میکند، بیرون میآمد، جای ملامت داشت، چه برسد به فردی که چندین دهه ـ به درست یا غلط ـ عنوان شاعری را بر دوش میکشد! آخر کدامیک از شاعران، نویسندگان و ادیبان ما حاضر میشود چنین توهین سخیفی را نسبت به شعر و ادب پارسی روا دارد؟...
وقتی بیشتر تامل کردم، به این نتیجه رسیدم که اگر این حرف از جانب هرکس جز جناب احمدی و همفکران ایشان بیان میشد، جای تعجب داشت، چرا که اینان سالهای سال است سوار بر موج نو! بر ساحل امن و آباد شعر پارسی میتازند و دیرزمانی است که بر ویرانی این بنای باشکوه که فردوسی بزرگ وعده در امان ماندن از باد و بارانش داده بود، کمر بستهاند.
باید از ایشان پرسید: آیا پیش از آنکه جنابعالی و دوستانتان در این مسیر قدم بگذارید و دنیای شعر و شاعری را به فیض حضور خویش منور سازید، وضعیت مجموعههای شعر به مانند امروز بود؟ یا این بحران زاییده رفتار و عملکرد خود شماست؟... که از قدیم گفتهاند: «خود کرده را تدبیر نیست!».
هرچند سطح فکری و فرهنگی یک جامعه، یک کمیت قابل اندازه گیری همچون طول یا دما نیست که به آسانی بتوان آن را اندازه گرفت یا سنجید، اما پارامترها و شاخص هایی وجود دارد که می توان به وسیله آن، برآیند فرهنگ عمومی یک جامعه را برآورد کرد و تخمین زد. من به این شاخص ها عنوان «فرهنگ سنج» را اطلاق می کنم. (در مقابل ابزارهایی چون دماسنج و فشارسنج و...)
البته این شاخص ها به قدری گسترده و متنوع هستند که نه می توان و نه اصولا نیازی هست که همه آنها را، همزمان مورد ارزیابی قرار داد، بلکه به فراخور زمینه و شکل هر بحث، یک یا چند شاخص مورد استفاده قرار می گیرد.
به نظر من، میزان استقبال از کالاهای فرهنگی، یکی از مهمترین این شاخص هاست. این که بدنه یک جامعه چه کالایی و با چه رویکردی را بیشتر می پسندد، برای اهل نظر، حاوی پیام ها و تحلیل های متعددی است!
پس از این مقدمه به شدت کوتاه! به شاخص مورد نظر که «آمار فروش فیلم های سینمایی» است، می پردازم. لابد همه اطلاع دارند که عنوان پرفروش ترین فیلم تاریخ سینمای ایران از آن «اخراجی ها۲» است. فیلمی با سطح نازل و با نقایص فراوان! طبق گزارش خانه سینما در مورد آمار فروش فیلم های سینمای ایران در سال ۱۳۸۸، این فیلم با فروشی بالغ بر ۸ میلیارد و ۵۰۰ میلیون تومان در صدر فروش فیلم های سینمای ایران نشسته است. اما با دقت به اسامی سایر فیلم های اکران شده در این سال، با آمار فروش فیلم «بی پولی» روبرو می شویم. این فیلم در عین بهره مندی از فیلمنامه ای قوی با داستانی جذاب و سرشار از مفاهیم انسانی و عرفانی، کارگردانی قابل قبول و بازی های بی نقص، تنها یک میلیارد و ۵۵۰ میلیون تومان فروخته است. البته شاید قسمت عمده این مبلغ هم به واسطه حضور بازیگران محبوبی چون بهرام رادان و لیلا حاتمی حاصل شده است!
حال سوال اساسی این است که چه عاملی زمینه ساز این اختلاف نجومی در میزان فروش این دو فیلم شده که از قضا، هر دو در ژانر فیلم های کمدی و طنز قرار می گیرند. البته پاسخ این سوال، چندان دشوار نیست: برآیند سطح فکری و فرهنگی جامعه...